بي شك ...كنارمي ... تو
اول اينكه :
من زنده ام . من زندگي ميكنم ميان تمام فراز و نشيب هايي كه ميگويند جزئي از زندگي است . كه ميگويند اگر نباشد يعني تو مرده اي . كه ميگويند امتحان خداوند است ، كه ميگويند بنده اي اگر نزد خدايش محبوب باشد پستي ها و بلندي هاي زندگي اش بيشتر است ... و من ميگويم : باشد ... تو ، او ، اصلا شما راست ميگوييد .... باشد تحمل ميكنيم ، صبوري ميكنيم ، غر و لوند نميكنيم ، گله نميكنيم ، كه چرا ما ؟!!!!! كه چرا او ؟!!!! كه به تاوان كدام گناه ؟؟!!!!! صبر ميكنيم ...
با توام خدا ... مخاطبم اينجا تويي ... ميفهمي كه ؟!!! بعد از آن ماه هايي كه سكوت كردم و به تو اعتماد ... نياز نيست يادآوري ات كنم اينجا چه خبر است ، غافل كه نيستي ...هستي ؟!!!! فراموش كه نكرده اي ، كرده اي ؟!!!! يادت كه نرفته يك نفر اينجا به تو ، به خواسته هايت ، به امتحان هايت اعتماد كرده است ؟!!!
اميدوارم دلت نخواهد تقديري رقم بزني كه ناچار شوم روزي هوار بكشم و شكايت كنم از عدالتي كه عادلش تو بوده اي .... من به تو اعتماد كرده ام ، فقط به تو و و و و و و و و و و ....
دوم اينكه :
يه ديالوگي تو فيلم "وقتي همه خواب بودند " هست با بازي فروتن :
(بي بي من ديوونه ام ؟!!! من كه از بچگي بارم رو دوش هيشكي نبوده من كه آزارم به هيشكي نرسيده ، من كه به همه پول قرض ميدم ، من ديوونه ام ؟!!! بي بي راست ميگند همه ميگند من ديوونه ام ؟!!!! )
حال فروتن رو خوب ميفهمم ، مخصوصا وقتي تو تلاش ميكني طوري زندگي كني كه همه رو راضي نگه داري و بعد ميبيني علي رغم اينكه از زندگي ات بابت خيلي ها زدي ، همون خيلي ها انگ ِ خود بزرگ بيني ، متوهم بودن ، مريض بودن ، توهم عقل كل بودن با ذهنيت بيمار، جو گير بودن و ظرفيت نداشتن بابت تعريفهايي كه ازت ميشه بهت ميزنند ...
اين حرفها شايد مهم نباشه ، اما اهميتش وقتي هست كه تو فكر ميكني كنار آدمها يك يار هستي نه يك بار !!!! تو فكر ميكني ، اينكه هستي ، اينكه دوستشون داري ، اينكه كنارشون هستي ، اينكه دلت بخواد هر چند كم اما همفكر باشي و بعد ببيني شايد هيچوقت اين نبودي ، غمناكه ....
سوم اينكه :
سخته ... اينكه تو به عنوان يك زن پر شوي از غم ، حسرت ، حقارت و بعد بتواني و بخواهي روحت را كه به شدت توسط یک گاو وحشی شخم زده شده تا قبل از رسیدن به شخم بعدي ، مرتب کنی و بذر بپاشی ...
من و تو به عنوان يك زن قوی هستیم اما تعارف چرا ؟!!!! انگار فقط جلوی خودمان . جلوی جنس زنانه خودمان . ما ياد گرفتيم هرزه گرد نباشيم . بي ادب و وقيح و چشم سفيد نباشيم . ياد گرفتيم محتاج باشيم به خودمان ، انس بگيريم به دوست داشتن و دوست داشته شدن .
من ... آفو...