هي ... تو ...

 


به نظرتون اينكه آدم انتظار داشته باشه در بدترين شرايط واقعيت رو بدونه ، حالا نه از همه .... از اونايي كه خودشون خوب ميدونند ازشون انتظار ميره ، خواسته خيلي زياديه ؟!!!! من سعي كردم تا  هميشه ظرفيت شنيدن حقيقت را داشته‌ باشم ، سعي كردم رفتار و عكس العملم طوري باشه كه لايق شنيدن واقعيت ها باشم هر چند سخت ، هر چند دلگير ، هر چند غم انگيز ...  ولي نميفهمم شنيدن دروغ از آدمهايي كه انتظار روراستي از آنها را دارم دليل بر بي‌ظرفيتي‌است يا كم بودن لياقت!! هر چقدر هم كه عادت داشته باشم  به اين دور زدن ها  و ريا بازي ها  ، هر چقدر هم كه خودم را زده باشم بر طبل بي عاري و بيخيالي ، اما از اينكه سكوت كنم و سكوت تلقي شود به سادگي و خريت !!! تا مرزجنون پيش ميروم !!!

هي ... تو ... تويي كه در منجلاب دروغگويي و بي صداقتي غرق شده ايي و فكر ميكني آنقدر ماهرانه نقش بازي ميكني كه به مخيله كسي خطور نميكند ظاهر و باطن كاملا متفاوتي از هم داري ،  در اين مسير جز ايجاد فاصله هاي عميق راه به جايي نميبري ... !!! باور كن بازي هايت بچه گانه است ... باور كن دستت خيلي وقت است خوانده شده است ... بس است ديگر ... اين بازي ها قديمي است !!!  

روزهايي كه ميگذرد ...


1-  جوان كه بوديم ، موبايل و اس ام اس و ايميل و چت و  دور دور كردن در خيابان و تكنولوژي اين روزها نبود . فقط يك تلفن بود و مزاحمت هاي تلفني ... فرقي نميكرد براي چه كسي ... خانه ايي اگر دختر جوان و يا پسر جواني داشت كه خوب كمي هم شيطنت چاشني جواني اش بود ، مزاحمت هاي تلفني زيادي هم داشت . آن وقت ها هنوز مخابرات سيستم     caller id  نداشت و كسي نگران تماس هاي وقت و بي وقتش نبود  . دنيايي بود آن روزها ...    سكوت هاي ممتدي پشت خط حاكم ميشد ، اصرارهايي براي پاسخگويي و شنيدن صداي كسي كه پشت خط بود ، رمزهايي كه با يكبار و دو بار و سه بار فوت كردن  حاكم ميشد  .خوب ما هم جوان بوديم و قطعا بي نصيب از اين روزها و اين تماسها و اين سرگرمي تلفني نبوديم .بگذريم ... اين مدل تماس ها حالا ديگر قديمي شده است . اصلا ديگر معنا ندارد چنين تماسهايي ... به قول بچه هاي امروزي ديگر خزو خيل  است . اينها را گفتم كه بگويم چند روزي است موبايل بنده يك مزاحم تلفني پيدا كرده كه مرا ياد قديم مي اندازد . متاسفانه انقدر هم صداي نتراشيده و نخراشيده ايي دارند جناب آقاي مزاحم كه اصلا آدم دلش نميخواهد شنونده باشد حتي در حد چند كلمه ... يادم هست قديم هم اگر هم كلام مزاحم تلفني ميشدم ، تن صداي طرف ، لهجه و نوع كلامش برايم خيلي اهميت داشت ... خلاصه اينكه اين روزهايمان با اس ام اس ها و تماسهاي مسخره ي مزاحمي ميگذرد كه ظاهرا اديبات خاص خودش را دارد ...

 

2- كسی كه در زندگی درگیری عاطفی نداشته باشد آدم نیست! این جدیدترین دستاورد زندگی من است. دوست داشتن، دوست داشته شدن و سر كردن با اضطراب‌ها و هول و هراس‌هایی كه دل آدم را می‌لرزانند همیشه خوب است. عشق اگر عشق باشد ته نمی‌گیرد مگر این‌كه طرفین ناشی باشند و  شعله اجاق عشقولانه را زیاد كرده باشند! گرفتی؟ من بدم نمي آيد اطرافيانم درگيري هاي عاطفي داشته باشند اما خودم با اينكه خالي هستم ، با اينكه مدت مديدي است كه خالي شده ام ، با اينكه به اين دستاورد زندگي اعتقاد دارم اما نميتوانم قدم از قدم بردارم . نميدانم آدمي نمانده يا من آدمهايي كه ميشود با آنها درگيري عاطفي پيدا كرد را نميبينم !!! نميدانم ... اما گاهي فكر ميكنم بهتر است همين آرامشي كه در تنهايي و درگير نبودن و غصه نخوردن از بودن و نبودن،  موجود هست را حفظ كنم ... بهتر از اين است كه كسي باشد و من هي دل نگران رفتن و حفظ كردنش باشم ... به دل نگيريد ... خودم هم ميدانم پرت و پلاگويي هايم زياد است ...

 

3- هميشه بعد از ديد و بازديدهاي عيد تنش هاي زيادي را بايد شخصا تحمل نمايم . چرا ؟!!! چون در ديد و بازديدهاي عيد مدام حرف ازدواج نكردن بنده پيش كشيده شده و هر كس به شخصه نظر خودش را ميدهد ... كسي دلسوزي ميكند ، كسي راهكار ارائه ميدهد ، كسي نا اميد ميشود  ، كسي اميد ميدهد و خلاصه ... اما چون ظرفيت تحمل اين حرفها فراتر از گنجايش مادر بنده ميباشد ، كليه اين فشارها به بنده وارد و خلاصه جنگ اعصابي حاكم خواهد بود كه تجربه نشان داده تا اواسط ارديبهشت ماه !!!! ادامه خواهد داشت . اين روزها بايد آسه بري آسه بيايي و خلاصه حواست به جو حاكم باشه ... اما متاسفانه نميدانم چرا من نيز اكثر اوقات  با اخلاقي بسيار تند و زباني بسيار برنده آماده كل كل كردن هستم ... و اين است كه اين ميشود ...


پي نوشت :

- تموم كسايي رو كه در پست پايان سال واسشون نوشتم و هيچ كامنتي رو ازشون دريافت نكردم سال آينده حذف خواهم كرد .


سالی دیگر گذشت ...

ديدي ؟!!!  ...زمان به انتظار کسی نمینشیند...نه روزهای پر خنده کشدار میشود و نه روزهای  پر اشک کوتاه .انگار همين ديروز بود كه 91 با شور و اشتياق آمد ...ديدي چه بي صدا و آرام کوله بارش را بردوش گرفت و رفت ...آنچه ماند یک بغل خاطرات خوب و بد بود که قاب کردیم و كوبيديم بر ديوار دل ...

مينشينم  مقابل هفت سيني كه نمادش يك مار چشم درشت است . نگاه ميكنم  به آينه ، به ماهي سرخ تنگ ، ميخوانم  

یا مقلب القلوب والابصار... یا مدبراللیل والنهار...

یا محول الحول و الاحوال...حول حالنا الی احسن الحال

دعا ميكنم  روزهایی که در پیش رو دارم پر باشد از تعبیر رویاهای رنگین روزگارم .دعا ميكنم دوست بدارم و دوستم بدارند .دعا ميكنم از دیدن چشمان خود در آینه شرمسار نشوم .دعا ميكنم  آنگونه باشم که دوست میدارند.

صدای دویدن بی امان ثانیه ها روی سکوت هفت سینمان خط ميكشد و ميرود که آغازی دیگر را نوید دهد.چشمانم را میبندم...خداوندا برای عزيزانم دنیا دنیا آرامش آرزومندم ...دنیا دنیا عشق ...دنیا دنیا  نور...