آخرین پست سال 89 و حرفهاي ناگفته

 

يكي دو روز ديگر از پگاه

چو چشم باز ميكني

زمانه زير و رو

زمينه پر نگار ميشود

زمين شكاف ميخورد

به دشت سبزه ميزند

هر آنچه مانده بود زير خاك

هر آنچه خفته بود زير برف

جوان و شسته رفته آشكار ميشود

                                                 " سياوش كسرايي "

پیشاپیش سال نو را به همه دوستان دیده و نادیده ام تبریک می گويم . " من  " خالصانه  برايتان خوشبختي آرزو ميكنم .

 

 

  و اما حرفهايم ناگفته ام  براي ...

 براي خودم : يكسال ديگر هم گذشت ... ميبيني ؟ به همين زودي ، يكسال ...

چقدر از خودت ، از رفتارهات ، از برخوردات ، از فكرهات ، از كارهات راضي هستي ؟ امسال چند تا كار غلط داشتي و چند تا كار درست ؟ چوب خط اشتباهاتت پرتر شده يا چوب خط كارهاي خوبت ؟ دل چند نفر روشكستي ؟ گناه چند نفر رو شستي ؟ اميد كيو نا اميد كردي ، نيش حرفهات دل كيو نشونه رفت ؟ آفــــــــــــــــو سعي كن سال جديد خوب هاتو بيشتر كني و بدها ت رو حذف ، ميتوني ؟!!! بعضي رفتارهات اصلا خوب نيست ، اينكه از بعضي آدمها دور ميشي ، اينكه يهو دلت نميخواد جواب خيلي ها رو بدي ، اينكه آدمها زود خسته ات ميكنند ، اينكه گاهي به جاي حرف زدن سكوت ميكني ، اينكه زود دلتنگ ميشي و زود ميبري ،  اينها خوب نيست ...

 

 براي الف – پ :  تو خوبي ، و ميدانم مثل من آرزوهاي ِ بزرگي داري ، داشتن آرزوها و فكر به آنها خوب است . اما مهمتر از آنها انتخاب راه هاي صحيح براي رسيدن به آنهاست . گاهي نگاه كه ميكنم شما ها را تمام زندگي ام ميبينم . هستيد ...همه ي زندگي ام .

بزرگي ، اما بزرگتر باش ... الگويي و سعي كن الگوي نمونه اي باشي . راستي حلالم كن ...

 

 براي عين- ميم : هميشه يكطرفه به قاضي نميتوان رفت . حرفها زياد بوده و هست و شايد خيلي اوقات گوينده و ناطق خودم بوده ام . اما گاهي فكر ميكنم در آشنايي با شما و ميان اين همه حرف ، من ضرر نكرده ام . تو دوست خوبي هستي ، فقط سعي كن شريك خوبي هم باشي در زندگي ات .

 

 براي غين- شين :  بهمن ماه بود كه پرسيدي  آيا از دستت دلخورم ؟ و من هيچ جوابي به پيامكي كه بيشتر از 10 بار برايم ارسال شد ندادم . اما حالا ميگويم كه دلگير نيستم .   شايد چون هيچ انتظاري ازتو نداشتم ، هيچ كدام  از شنيده ها را هم به دل نميگرفتم . اصلا از آدمي كه نميتواند براي زندگي اش تصميم بگيرد و آنقدر مرد نيست كه نميداند چه از زندگي اش ميخواهد نبايد انتظاري داشت . با اين احوال علي رغم همه ي شنيده ها ، شرايط زندگي ات را ميفهمم  و به خاطر همين برايت آرزوهاي خوب ميكنم .

اين كه به خواسته هايت برسي و بتواني خواسته هاي ديگران را نيز برآورده كني .

 

 براي ميم- عين : براي تو نوشتن خيلي سخت است . حرفهايم براي تو بسيار و سطور اين نوشتار اندك ... فقط اينكه همه چيز به خاطر خودت بوده است . اين را مطمئن باش . من بابت تمام پيش آمدها متاسفم . و اين را هم ميدانم كه شايد تاسف من كاري از پيش نبرد . دلم براي ِ تكرار خاطره ها تنگ است ، ميدانم هيچوقت هيچ كس چنين حس دوست داشتني به من نخواهد داشت . اما من سنگ شده ام . سخت و محكم .... ياد تو مرا ياد شعر بهمني مي اندازد ... يادت كه هست ؟ !

 

براي جيم – ب:  روزهاي سختي رو گذراندي ، ميدانم . اينكه حس دوست داشتن و خاطر خواهيت را بخواهي پنهان كني و ناديده بگيري و سنگ شوي ،...سخت است ، ميدانم . اما زندگي است ، نميتوان گله كرد . بايد گذراند ، بايد صبوري كرد ، بايد بشود تا مرد شد ... بايد....

برد با تو خواهد بود ، شك نكن ... برگه برنده دست توست ... اما سعي كن غم عشق ،  خنده را از لبانت و شادي را از دلت دور نكند . تو اميد خيلي ها هستي ... بدان كه نگاههاي نگراني نگاهت ميكند و غصه نگاه غمگينت را ميخورد . مراقب اطرافيانت باش .

 

براي لام – ب : من و تو نبايد خودمان رادرگير خيلي رفتارها بكنيم . ميدانم خيلي از رفتارهاي تو از سر ناچاري و فقط از سر ملاحظه كاري است ، اين تحسين دارد، اما سعي كن اين رفتارها برايت  آموزه نباشد  و نشود عادت ... سعي كن كمك به اصلاح و دور كردن رفتارهاي منفي بكني ... اين خيلي خوبه ... راستي گاهي زرنگ بازي هات جيغ آدم رو در مياره ... واسه ما هم ؟! راستي بردن حيثيت من سر قضيه ايي كه خودت ميدوني چيه ، دلگيرم كرده ها ... ولي باز خودمو قانع ميكنم كه تو زورت نرسيده به بزرگترت ...

 

براي الف – ميم : عاشق اين فروتني و صبوريت هستم ... الهي بگردمت كه نميدوني چقدر دوستت دارم و اون قيافه زشت مردونه ات رو ميپرستم ... بزرگترين آرزوم خوشبختيت هستش ... هواي مامانيت رو داشته باش ...

 

براي سين – پ : بيشتر از خودت ميفهممت  ... خوبه كه الان با اين همه فشار ميتوني بخندي و ذوق داشته باشي ، منم يك روز همين مدلي بودم . ولي گاهي فكر ميكنم خنده و مسخره بازي هام يادم رفته . تو سعي كن فراموش نكني اينها رو ... راستي ، بلند پروازي خيلي خوبه ولي سعي كن به آرزوهات منطق بدي و به اندازه بودنشون پر و بال ...

 

براي  شين – ب : بهتر نيست برگردي ، به زندگي ات سر و سامان بدي ،‌ فكر نميكني غربت نشيني ديگه كافي باشه ؟ راستي ... من موندم تو با اون همه شرايط  چطور فكرت كشيده شد به شمال كشور ؟!

البته من به اون هم حق ميدم ، ميدوني فكر ميكنم اون هم مثل ما ، مثل من ، چوب خيلي از كاستي هاي زندگي اش رو ميخوره .

 

براي پ – شين : من آدم بدي نيستم ، همونطور كه تو ... ميدانم خيلي سعي كردي ، تحمل كردي ، صبوري كردي كه بتواني يك رابطه بگيري و از هر مسيري كه رفتي به بن بست خوردي .

ميدوني چيه ؟! ايراد از تو نيست ... من بي انگيزه ام ... من بي حوصله ام ...

 

 براي الف – ح : دو خط موازي هيچ وقت به هم نميرسند . اين توي رياضيات مصداق داره و گاهي توي زندگي آدمها . من هم احتمالا يكي از همون خطوط موازي هستم . باورت سخت بوده هميشه ، گاهي فكر كردن به تو يه دنيا غم همراه داره ، از گذشته تا حالا ... خوبي من شايد به اين باشه كه خيلي جاها فكر كردنم رو كات ميكنم . اين يعني فرار ....

 

 براي ف – ح :  تو آشناي خوبي هستي ولي مقداري محتاط و ترسو . حرفهاي من خيلي جدي نبود يا اگر هم بود ، زود گذر بود . مونده تا بشناسي ! شايد هم  با خودت فكر كني اصلا لزومي به شناخت نيست .  فكرم ، خلاقيتم ، دنيام، شايد با تو يكي نباشه اما دلم از تو بزرگتر ِ ...خوشحالم رفتارهاي خوبت رو ياد گرفتم و فكرهاي خوبت رو يواشكي كپي كردم  و سعي كردم تو زندگيم paste كنم. خودم گاهي فكر ميكنم خيلي فرق كردم و اين نشانه خوبي هستش .

 

 براي ر- كاف : تا حالا كسي بهت گفته خيلي خودت رو قبول داري ؟ گاهي خيلي سر خود معطلي ، اعتماد به نفست گاهي انقدر زياده كه آدم رو كلافه ميكنه و گاهي نبودش آدم رو متحير ... نكنه خر برت داشته خيلي خوشگلي! .... البته هستي ، ولي ... بيخيال ، روي هم رفته بچه خوبي هستي .

 

 براي ميم – الف : بي حيا ترين آدمي كه تو زندگي ام ديدم تو بودي . آدم جالبي هستي ، جالب ميدوني از چه لحاظ؟! جالب ترين دروغ گو ، جالب ترين كلاش ، جالب ترين ....

اشتباه گرفتي ، ما اين كاره نيستيم ، خوشحالم كه گاهي از شدت خشم دلت ميخواست سربه تنم نباشه ، خوشحالم كه بهت ثابت شد هميشه همه چيز اوني كه تو ميخواي نيست حتي به زور و فشار ... ولي ميدوني چيه ؟ تـــو شــعـور فــهــميدن اينها رو هم نداري ... بي خيال ، تو هم ميري و ميشي فقط يه خاطره با اون لهجه مسخره و اون اصطلاحات مسخره تر ....

 

 براي ر – ش : قبلا فكر ميكردم خيلي آدم بدي هستي ، ولي اينطوري نيست . تو عقايد خودت رو داري . اخلاقت اينه ... اينكه گاهي خودت رو خيلي درگير نميكني خوبه . ولي مونده تو گلوم تا يك روز ازتون بپرسم چرا اون روزهاي اول شما با اينكه شناختي نداشتين اونطوري تصميم گرفتين ؟

 

 براي ميم – پ  : واااااااااااااااااااااااي نصيحت كه ميكني ، حرفهايي كه گاهي ميخواي بزني و ملاحظه ميكني ولي آخر يه وقتي به زبون مياري كلافه ام ميكنه . من نصيحت بردار نيستم كه دكتر ... من اگه ميخواستم اصلاح بشم اون روزهايي كه در دسترست بودم اصلاح ميشدم . بي خيال ما شو ... راستي يه چيزي ... حس هاي خوبت رو بي رو دروايسي به زبون بيار ، اين خوبه كه آدم حس مثبتش رو به زبون بياره ، نفرتت رو تو دلت بگذار و حس خوبت رو بروز بده ... چقدر من بگم و شما بگين محاله ... چي ميكشه اون معصومه بيچاره از دست تو .... راستي دعاي كميل و توسل رو هيچ وقت يادم نميره ... اين براي اينه كه مدام يادآوري ميكردي يادت نره ...

 

 براي ح – الف : احوال شما آقاي خود بزرگ بين ؟! اين خصوصيت برتر شماست . شايد اين نباشه ولي من اينطوري شما رو شناختم . آدم اگه خدا هم باشه بايد مقداري تواضع رو داشته باشه كه شما نداريد . گاهي حرفهايي كه ميزدين آدم رو وادار ميكرد از ديوار راست بالا بره .

 

 براي ميم- ه  و ب- ه : انقدر كه گاهي دور احساستون ميكنم ، نميتونم دركتون هم بكنم . ما اين نبوديم ، چي شده كه به اينجا كشيده شده ؟ من صادقم ... ادا نيستم ولي وقتي ميبينمتون با اين كه مثل قديم ميگم و ميخوام كه نشونتون بدم خودمم و تغيير نكردم رفتارها و خنده هاي شما فاصله رو براي من ايجاد ميكنه ... بابا ما با همه فرق ميكرديم . ما غم و شادي مون يكي بوده ، چي شده كه الان بايد احتياط كنم حرفي نزنم  يا رفتاري نكنم كه بهتون بر بخوره ...

 

 براي قاف - ب : تو رفيق خيلي خوبي هستي . خوشم مياد از اينكه خيلي چيزها رو ميفهمي و ميدوني ولي به رو نمياري و باز مثل هميشه شنونده ميشي . اصلا بهت نگفتم ولي دوستت دارم ، خيلي واسم مهمي ، مثل يه عيار سنج ميموني كه اشتباها و رفتارهاي بدم رو با عكس العملهاي تو ميسنجم . خيلي ها به من ميگند همنشيني با تو  ، منو مثل تو كرده ، واسم مهم نيست . مهم نيست بهم بگند مردونه اي ، مهم اينه كه تو رو قبولت دارم . فقط از من ِ كم عقل گوش كن ، تو شايد با زندگي ات اينطوري حال كني ولي اين درست نيست . يه تكوني به خودت بده ، من نميتونم ، تو كه ميتوني ... نه !! دير ميشه هــــــا ... خيلي دوست دارم زندگي بعد از اينت رو ببينم ... راستي يه چيز ديگه ... بد نيست اگه گاهي مهربون تر باشي و دلسوز تر ... گاهي يه كم خشمت رو كنترل كني ، راستي اون پول  منو ميخواي بخوري بخور ... ولي مردونه ... نگو بهت برگردوندم ... ضمنا دست از بعضي رفتارهات كه فكر ميكني خيلي صحيح هست بردار ...

 

 براي ميم- ميم : من آخر نفهميدم تو چه نقشه اي داشته اي ... حالا چرا اخلاقت كثيف شده ، واسه چي قيافه ميگيري ؟!  يه اعتراف بكنم ... من مارگزيده ام ... ديگه هيچ وقت دم به تله نميدم . من به كسي حرفي نزدم ، مطمئن باش ... بهتره اخلاقت رو خوب كني ...

 

 براي يك عين- ميم ديگه  : خيلي كم پيش مياد نتونم كسي رو دوست داشته باشم ، ولي تو يكي از اونها هستي ، اصلا خوشم نمياد ازت . ميدوني سخت تحملت ميكنم . تو شايد خيلي جاها حق داشته باشي ولي نه هميشه ... سعي كن مثبت و منفي هاي زندگي ات رو كنار هم قرار بدي ، اونوقت ميبيني  به شريك زندگي ات  كلي هم بدهكار ميشي ... پس انقدر نگو پنهانكاري كردند . اين به در ِ تموم كاستي هاي تو آقاي مهندس ! معلم ! دكتر ! مشاور ! حقوقدان ! آقاي همه كاره و هيچ كاره !

 

 براي الف – الف : رفاقت ما خيلي خوب بود ، دوستي مون ، بودنمون ، خوش گذروني هامون ، دور هم بودنمون ، تو با رفتارهات همه چيز رو خراب كردي ... اگه دورم ازت به خاطر رفتارهاي خودت هستش ... الان ميخوام بهت زنگ بزنم ولي از اين كه بخوايي دوباره حرفهاي بيهوده و چرت بزني ناراحت ميشم . كاش بزرگ بودي ، كاش بزرگ ميشدي ... من فكر ميكنم گاهي دركت ميكنم ، گاهي فكر ميكنم ميفهمم رفتارهاتو ... و گاهي حسابي از رفتارهاي احمقانه ات شاكي ميشم . تو مسئوليت بزرگي در قبال زندگي ات داري ، بفهم اينو ... البته من فكر ميكنم براي ساختن چينه زندگي ات كمي دير شده باشه ... ولي الان هم اگه بجنبي بد نيست . اول از خودت شروع كن ...

 

 براي ح- ف : خوشحالم از اينكه بعد از سالها ديدمت . خيلي تغيير كرده بودي ، خشن ... شايد گرفتاريهايي كه ازشون حرف زدي اين بلاها رو سرت آورده . اينكه دفتر شعرت رو بگذاري كنار و گذشته ات رو جفنگ بدوني اصلا خوب نيست . گفتي بعد از سيزده سال من تغيير نكردم ، گفتي آرزو به دلي كه بتوني يكبار سر وقت منو پيدا كني ، گفتي شايد خواستم تو رو محك بزنم .... من فمنيست نيستم ، اين نگاهها ، اين ديدها ، اين برخوردها ، اين فكر ها ، ترس رو ايجاد ميكنه . محك ... چه عرض كنم . موفق باشي ، مثل هميشه ... راستي من سرمايه گذاري نميكنم . حوصله اين كارها رو ندارم .

 

براي شين – الف : خودداري تا اين حد !!!!!! مي كشــمـــت آخـــر .... يادم كه مي افته ، ميخوام از ديوار راست بالا برم . بابا تو ديگه كي هستي ؟! من موندم تو اين همه  حرف ، اين همه راز رو چطور تو  اين هيكل نحيف و ظريفت نگه ميداري ... اينها رو دل كوچيكت سنگيني نميكنه ؟!

 

 براي بادوم ،‌مرد پرتقالي ، نارنج ، مردي از كابل ، نسرين ، شهرزاد ، ملودي ، آسمان آبي و ساير دوستهاي وبلاگيم ... : هميشه  همه ي رفاقتها به ديدن و حرف زدن نيست . گاهي نوشته ها آدمها رو به هم نزديك تر ميكنند . شما ها دوستهاي خوب من هستين . دوستهاي خوب وبلاگي ... همه ي ما يه درد مشترك داريم و يه حس مشترك ... حس مشترك ما بودن در اين مكان و داشتن خانه هاي مجازي مون هستش ... خانه هايي كه ميتونيم گاهي با قدم زدن در اون و حرف زدن با در و ديوارش خودمون رو آروم كنيم ... گاهي نگاه مهربون دوستهامون و گاهي لبخند هاي شيرينشون رو از اين پشت ميشه ديد ... از اينجا ، از پشت اين مانيتور ... يك  روزي ، شايد يك جايي ، يك وقتي كه شايد خيلي دير نباشه ميشه دور هم جمع شد و گفت و شنيد ... اينو مطمئنم ...

 

 براي 123... و بهاره  و " م " كه من فكر ميكنم يك نفر هستند .... :

دمتون گرم .... خيلي باحالين ... اوائل بودنتون حس خوبي نداشتم ... اما الان نه ... دنيا ارزش اينو نداره كه بخواييم كاراگاه بازي در بياريم ... نه ؟ بهتر نيست مواضعمون براي هم شفاف باشه ؟ اين به دوستي بيشترمون كمك ميكنه ها ... البته اگه دلتون بخواد كه دوست باشين .

 

 و نهايت براي تو خدا .... :

ميگند سر سفره هفت سين كه نشستي ، سال كه تحويل شد دعا كنيد ... ميشه من الان دعا هامو بگم ؟

خودت كه ميدوني  خيلي هاشو ، نه ؟! باز لازم هست من بگم ؟  فكر كنم تو هم از داشتن من خنده ات گرفته ، گاهي فكر ميكني بنده هم اين همه لجباز و سرتِق ؟! گاهي ازت شاكي ميشم و ميزنم به تريپت ، هي داد ميزنم ، غر ميزنم .ميدونم تو از اون بالا خنده ات ميگيره به اين رفتارهاي من ، يه روزي مدام شكرت ميكنم و ازت تشكر ميكنم ، باز اهميت نميدي ، باز لبخند ميزني ، اين درسته ؟ اين رفتار خوبه ؟ كم محلي ؟! داشتيم !!! خدا اون روز اول صبحي باز شاكي شدم ازت ها ... واسه چي يجا غصه ها رو جمع ميكني ميدي به يكي .... واسه چي اشك مياري تو چشمام ، بعد هي مجبور باشم خودم رو كنترل كنم كه گريه ام در نياد ... آخه به نظرت اين بغض هام چه گناهي كردند هي بايد توي گلوم پايين بالا بشند ... براي چي بايد غصه بخورم ، نتونم گريه كنم ، همه ي بغض هام بشه سنگ تو سينه ام ؟ واسه چي بايد دو روز آزگار اون نگاهي كه خودت بهتر از من ديديش بياد جلو چشمم و هي آروم آروم اشك بريزم .

خدا ... تو اين سال من واسه خودم هيچي نميخوام ... من و تو با هم كنار مياييم ، ميدونم خودت هوامو تا حالا داشتي و بعد از اين هم خواهي داشت ، هواي اطرافيان منو هم داشته باش ...

خدايا تن سالم ، فراموشت نشه ... خدايا آرامش، فراموشت نشه ... خدايا تواضع،فراموشت نشه ...خدايا عاقبت به خيري ، فراموشت نشه ... خدايا دَمِت گرم ، نوكرتم ... ببخش اگه گاهي از سر غصه و غم شاكي ميشم و فرياد ميكشم ....

                                                                         عيدتون مبارك ...

ارمغان تاریکی

 

 

قصه در سالهای دهه 60 اتفاق می‌افتد و داستان عکاسی است که به خاطر يك عشق ، جذب یک گروه سیاسی شده  و وارد ماجراهایی می‌شود که عاشقانه، پلیسی و ماجراجویانه بوده و هم بستری سیاسی دارد.

شروع داستان با عشق يك عكاس دانشجو به دختري است كه از قضا عضو گروهك هاي سياسي است و ادامه داستان نيز داستان عشق ديگري است كه همين گروهك هاي سياسي زمينه اش را فراهم آورده اند . و قصه اصلي داستان از همين جا شروع ميشود .

بودن گروهک‌ها و ورود به زندگی تشکیلاتی آنها در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی، بارها در سینما و توسط كارگردان هاي مختلف به تصوير كشيده شده است  اما اين بار کارگردان ارمغان تاریکی سعی کرده تا زوایای دیگری از دنیای تاریک منافقین را تصویر کند؛ اتفاقی که تا اندازه زیادی افتاده است.اين كار شايد به عنوان يك كار سياسي معرفي شده باشد اما قصه اصلي داستان يك قصه عاشقانه است . و ساير اتفاقات از جمله مسائل سياسي حول اين قصه عاشقانه مي چرخد .  جلیل سامان که کارگردانی این کار را برعهده دارد، فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی فیلم از دانشکده صدا و سیماست. در کارنامه هنری او نگارش فیلمنامه سریال‌های «ترس و لرز»، «قصه قرارگاه»، «گذرگاه تاریکی»، «تافته جدا بافته» و فیلمنامه‌های سینمایی «هانیه» و «وقت بودن» به چشم می‌خورد. بازي و گريم بسيار زيباي آرش مجيدي ( در نقش مجيد) و نگاه معصوم ، عاشقانه و با حجب و حياي ليلا  زارع (در نقش سارا) موضوع داستان را بيشتر قابل درك ميكند .  

همچنين داشتن موسيقي فيلم و تيتراژ پاياني فيلم  با ترانه سرايي زيباي «عبدالجبار کاکایی» کمک زیادی به خط داستان کرده است. اين آهنگ و ترانه بسيار زيباست و اگر بيننده اين فيلم باشيد متوجه جذابيت اين ترانه خواهيد شد .

 

 

چه در دل من !‌چه در سر تو ! من از تو رسيدم به باور تو ...

تو بودي و من ...به گريه نشستم برابر تو

به خاطر تو ...به گريه نشستم بگو چه كنم ؟!

با تو شوري در جان، بي تو جاني ويران ... از اين زخم پنهان ...مــيـمـيــرم

نه بي تو سكوت ، نه بي تو سخن ،به ياد تو بودم، به ياد تو من

ببين غم تو رسيده به جان و دويده به تن

ببين غم تو رسيده به جانم ....بگو چه كنم ؟!