اين نيز روزگاري است
سكانس اول :
گاهي دوست دارم حرفهايي را بشنوم كه دلم ميخواهد . كه در افكارم شايد آنگونه تصور ميكنم . گاهي دوست دارم حرفهايي گفته شود كه مرا سرخوش ميكند ، هر چند به دروغ و گاهي فكر ميكنم اين خاصيت همه ي آدمهاست كه دلشان بخواهد حرفهايي را بشنوند كه حتي به دروغ آرامشان كند ، توجيه كند تمام كارها و رفتارهايشان را ، بگذريم . نشنيدم . و اين نشنيدن دروغ هم درد دارد . درد دارد كه نداني كجاي احساس ، كجاي عقل و كجاي زندگيت قرار گرفته اي !!!!
سكانس دوم :
نميدانم !!! شايد تمام بازي هاي زندگي كه ما نيز در آن هستيم هميشه نبايد يك برنده داشته باشد ، شايد بهتر باشد بازي مساوي شود و شايد مساوي گاهي بهترين نتيجه باشد . شايد بهتر باشد نخواهي براي همه سئوال هايت جواب پيدا كني ، شايد گاهي وقتها بهتر باشد سئوالمان هميشه سئوال باقي بماند ، نميدانم ... اميدوارم عاقل شوم . اميدوارم روزي فكر كنم عاقل شده ام .
سكانس سوم :
"فريبا وفي" در قسمتي از كتاب "همه ي افق " ميگويد :
"خيلي مهم است كه يك نفر ، فقط يك نفر ...." كمي مكث كرد . انگار بغض راه گلويش را گرفت ، اما زود به خودش مسلط شد . " ... يك نفر توي دنيا آدم را از ته دل دوست داشته باشد . مي فهمي ؟ حتي اگر بد دوست داشته باشد يعني از طرز دوست داشتنش خوشت نيايد ."
ميگويد :
" دروغي كه آدم خودش مي گويد با دروغي كه ازش مي خواهند بگويد ، فرق مي كند . "
سكانس چهارم :
دوباره در سفرم
می خواهم نگاه کنم
به تمام دشت هایی که ندیدم
به تمام کوههایی که از من گذشتند
تا پشت این همه دور
برای اهل آبادی جایی
رو به ماه بدرخشند
و پشت به هراس شب و
راه کسی نیامدن
سکوت کنند
می خواهم از چراغ هایی که رؤیای ماه را
از خواب کودکان می دزدند
می خواهم از شهرهایی که از هراس خدا هم بزرگترند
دور شوم - دور
می خواهم آن صدای همیشه را
که در شب خاموشی ماه
لا به لای سیبهای امیری به خواب رفت
به هوشیاری تا نمی دانم کجای سفر برسانم
می خواهم در امتداد راهِ کسی نرفتن و
راهِ کسی نیامدن
سكوت كنم
مقصد مهم نيست ، گاهي مهم اين است كه بگذري از تمام خاطره هايي كه نميداني براي چه ميخواهي خاطره شود .
من ... آفو...